زهد برجسته ترین نقطه ای است که در نهج  البلاغه دیده می شود. امیرالمومنین آن روز زهد را به عنوان علاج بیماری اساسی جامعه اسلامی فرمود. امروز هم ما باید همان آیات زهد را بخوانیم. آن روز که امیرالمومنین می فرمود به شیرینی ها و لذت های دنیا جذب نشوید، کسانی بودند که این شیرینی ها و لذت ها، به دستشان نمی رسید، شاید اکثریت مردم این طور بودند، امیرالمومنین به آن کسانی می گفت که فتوحات دنیای اسلام، سال های گسترش امپراطوری و قدرت بین المللی اسلام، آنها را متمکن، ثروتمند و برخودار از امتیازات کرده بود؛ به آن ها هشدار می داد.
 

زهد برجسته ترین نقطه ای است که در نهج  البلاغه دیده می شود.


 امروزه همین موضوع راجع به زهد مصداق دارد. اکثر مردم از ثروت برخوردار نیستند اما ما به کسانی می گوییم که تمکن دارند، کسانی که لذت های دنیا برایشان آغوش بازکرده است. کسانی که می توانند از راه های حرام، خودشان را به زیبایی و شیرینی های زندگی برسانند. البته در درجه بعد هم کسانی هم که از راه حلال می توانند به آن لذت ها دست پیدا کنند. بالاترین و واجب ترین زهدها این است که انسان از حرام پرهیز کند، پارسایی کند، دامن را پاک نگه دارد و زهد بورزد.



 

علاج دل بستن و مجذوب شدن به دنیا این است که انسان تقوا پیشه کند. از خواص [3] امیرالمومنین در خطبه متقین علاج دنیا پرستی را بیان فرموده است؛ «عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم»
[2]کسب و خرج کنند و اگر جمع آوری ثروت از طریق حلال هم باشد، مفتون دنیا و دچار عاقبت های سوء افتنان شوند، به خصوص در حوزه های علمیه و محدوده ای که معلمین و روحانیون و علما و طلاب و فضلا در آن زندگی می کنند.[1] امروز زمانی است که بایستی جامعه را به زهد فرا بخوانیم؛ زیرا به سمت تمول پیش می رود. ثروت در کشور رو به ازدیاد است و جایی است که چنانچه کسانی اهل دنیا باشند، می توانند ثروت را از طرق مختلف به دست آورند و آن را « علی غیر حِله»
امروزه جامعه ما در شرایطی قرار گرفته است که بایستی برایش روایات زهد را خواند. در نهج البلاغه از زهد زیاد گفته شده است، اما نشان دهنده این نیست که زهد عالی ترین تکالیف انسان است؛ خیر. در جاهایی زهد بالاتر است و در جاهای دیگر جهاد و عبادت و تحصیل علم بالاتر است.تقوا یکی همین است که خدا در دل انسان، در جان انسان، آن چنان جایگاهی پیدا می کند که همه چیز در نظر او کوچک می شود. این مقامات دنیوی، این اموال، این زیبایی ها، این جلوه های زندگی مادی، این لذت های گوناگون در نظر انسان حقیر می شود، بلکه یاد الهی در دل انسان عظمت دارد.[4]
 

علاج دل بستن و مجذوب شدن به دنیا این است که انسان تقوا پیشه کند.

امام سجاد(ع) در 
دعای صحیفه سجادیه، هنگام دعا برای سربازان از جمله چیزهایی که روی آن تکیه می کند، این است که خدایا! یاد و محبت و علاقه  به «مال الفتون»[5] یعنی مال فتنه انگیز را از دل آن ها بگیر. مال و پول، خیلی خطرناک و فتنه انگیز است و خیلی ها را می لغزاند.
آدم های درشتی را در تاریخ دیده ایم که وقتی پایشان به اینجا رسید، لغزید. در شرع مقدس، اسم این مراقبت چیست؟ تقوا، اینکه در قرآن از اول تا آخر این همه به تقوا توصیه شده، معنایش همین مراقبت و مواظبت از خود است. نفس انسان، زیاده خواه است.[6]
یکی از اساسی ترین کارها برای اینکه ما جلوی اسراف را بگیریم، این است که مسئولین کشور، خودشان، کسانشان، نزدیکانشان و وابستگانشان، اهل اسراف و اهل اشرافیگری نباشند. چطور می توانیم اگر خودمان اهل اسراف باشیم، به مردم بگوییم اسراف نکنید؟ «ا تامرون االناس با البرّ و تنسون انفسکم»[7]. اولین کار این است که ما مسئولین کشور را از افرادی انتخاب کنیم که مردمی باشند، ساده زیست باشند، درد مردم را بدانند و خودشان از درد مردم احساس درد کنند.[8]
 

منبع: معیشت مومنانه، بیانات مقام معظم رهبری در نشست های مختلف

----------------------------------
پی نوشت ها:
[1]. مَن يَكتَسِبْ مالاً مِن غَيرِ حِلِّهِ يَصرِفْهُ في غَيرِ حَقِّهِ؛ كسى كه مالى را از راه ناروايش به دست آورد، آن را به ناروا خرج كند. غرر الحكم، ح8883 ، وسائل الشیعه، ج5، ص315.
[2]. در آغاز درس خارج از فقه، 14/6/1374.
[3]. ترجمه: خالق و آفريدگار در روح جانشان بزرگ جلوه کرده لذا غير خداوند در نظرشان کوچک است. نهج البلاغه، خطبه 193.
[4]. در خطبه های نماز جمعه تهران 30/6/1387.
[5]. صحیفه سجادیه، دعای27، دعای مرزداران.
[6]. در دیدار نمایندگان هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی27/3/1383.
[7] . سوره بقره، آیه 44.
[8] . در جمع مردم استان کردستان در میدان آزادی سنندج،22/2/1388

 

 






 
 

تاريخ : چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397  | 09:53 ب.ظ | نويسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0

نتیجه تصویری برای امام علی

 

 

محمّد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانى رضى اللَّه عنه مى گوید: عبد العزیز بن یحیى جلودى از مغیرة بن محمّد از رجاء بن سلمه، از عمرو بن شمر از جابر جعفى در ضمن حدیث طولانى اسامى مبارک امیر المؤمنین علیه السّلام در تورات و انجیل و زبور و نزد اهل هند و روم و فارس و ترک و زنگ و نزد کهنه و اهل حبشه و پیش پدر و مادر و دایه و نزد عرب را ذکر نموده سپس هر یک از اسامى را تفسیر فرموده و در آخر حدیث آمده است: اهل معرفت با هم اختلاف دارند در این که چرا امیر المؤمنین علیه السّلام به نام على موسوم گردیده؟

طائفه اى مى گویند: احدى قبلا نه در عرب و نه در عجم به این نام موسوم نگردیده، البتّه در عرب بسا کسى مى گفت: پسرم على است ولى این نه به آن معنا بود که نام پسرش را على گذارده است بلکه مرادش على از ماده علوّ بود و به عبارت دیگر مقصود از عبارت فوق این بود که بگوید پسرم عالى مرتبه و رفیع المنزله است، بارى نام گذارى به این نام بعد و در زمان موسوم شدن امیر المؤمنین علیه السّلام به آن صورت گرفت.

دسته اى دیگر مى گویند: امیر المؤمنین به خاطر آن موسوم به «على» شد که بر هر کسى که با او مبارزه نمود غالب گشت و علوّ پیدا نمود.

گروهى دیگر مى گویند: امیر المؤمنین علیه السّلام را على نامیدند به خاطر آن که منزل حضرت در بهشت به حدّى رفیع و عالى است که محاذى منازل انبیاء مى باشد.

برخى دیگر مى گویند: امیر المؤمنین علیه السّلام را به خاطر این على نامیده اند که به منظور اطاعت خدا بالاى دوش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله رفت تا بت ها را از وسط خانه خدا به زیر آورد و احدى بالاى دوش نبىّ اکرم صلّى اللَّه علیه و آله غیر از آن حضرت نرفت.

جماعتى دیگر مى گویند: امیر المؤمنین علیه السّلام را به این جهت على خوانده اند که در اعلا و بالاترین طبقات آسمان تزویج فرموده و احدى غیر از آن حضرت در آن مکان ازدواج ننموده.

طائفه دیگر گفته اند: امیر المؤمنین علیه السّلام را به این خاطر على مى گویند که از نظر علم بعد از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله اعلا و برتر از همه مردم مى باشد.

منبع : علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى، ج 1، ص: 462






 
 

تاريخ : جمعه 10 فروردین 1397  | 08:42 ق.ظ | نويسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0

نتیجه تصویری برای امام علی

در کلام نورانی رسول خدا صلی الله علیه و آله فضائل فراوانی برای حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام ذکر شده است که به تعداد معدودی اشاره می کنیم:
حدیثی است که اهل سنت به صحت سند آن اعتراف کرده اند و خلاصۀ آن این است که جمعی نزد ابن عباس آمدند و به امیرالمؤمنین علیه السلام ناروا می گفتند. ابن عباس گفت: ناروا به کسی می گویید که برای او ده فضیلت است که برای احدی نیست:
۱. در جنگ خیبر که [دیگران رفتند و عاجزانه برگشتند] رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی را می فرستم که هرگز خدا او را خوار و ذلیل نکرد؛ او دوست دارد خدا و رسول را و خدا و رسول دوستدار او هستند.» همگی گردن کشیدند که چنین کسی کیست؟ پس فرمود: «علی کجاست؟» آن حضرت با چشم بیمار آمد، بعد از شفای چشم به دست رسول خدا ، آن حضرت رایت را به اهتزاز درآورد و به دست علی علیه السلام داد.
۲. رسول خدا صلی الله علیه و آله فلانی را با سورۀ توبه به جانب مشرکان فرستاد، پس علی علیه السلام را پشت سر او فرستاد و سوره را از او گرفت و فرمود: «سوره را نمی بَرَد مگر مردی که او از من است و من از اویم.»
۳. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «کدام یک از شما با من در دنیا و آخرت موالات می کنید؟» کسی نپذیرفت، به علی علیه السلام فرمود: «تو ولیّ من هستی در دنیا و آخرت.»
۴. مولا علی علیه السلام اول کسی بود که بعد از حضرت خدیجه ایمان آورد.
۵. رسول خدا صلی الله علیه و آله جامۀ خود را بر چهار نفر انداخت: بر علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و فرمود: إِنَّما یُرِیدُ اَللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً [1]
۶. مولا علی علیه السلام آن کسی بود که جان خود را فدای جان رسول خدا صلی الله علیه و آله کرد و جامۀ او را پوشید و شب بر جای او خوابید و مشرکان تا صبح به گمان اینکه او پیغمبر است، او را سنگ باران کردند.
۷. در غزوۀ تبوک مولا علی علیه السلام را از مدینه به جای خود گذاشت، چون از فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن سفر گریه کرد، فرمود: «آیا راضی نمی شوی که منزلت تو نسبت به من همان منزلت هارون باشد نسبت به موسی، مگر آنکه بعد از من پیغمبری نیست؟ همانا سزاوار نیست که من بروم مگر اینکه تو خلیفه باشی.»
۸. رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: «تو بعد از من ولیّ هر زن و مرد مؤمنی هستی.»
۹. رسول خدا صلی الله علیه و آله تمام درهایی را که به مسجد آن حضرت باز می شد بستند، به جز در خانۀ مولا علی علیه السلام.
۱۰. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مِنْ کنت مَوْلَاهُ فعلی مَوْلَاهُ». [2]

 

 






 
 

تاريخ : جمعه 10 فروردین 1397  | 08:33 ق.ظ | نويسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0

نتیجه تصویری برای امام علی

درباره  این موضوع روایات فراوانی از شیعه و سنی نقل شده است:

عده ای از مفسرین عامه تصریح کرده اند که صراط مستقیم در قرآن مجید، صراط علی(ع) بن ابیطالب (ع) است.
در آیه اهدنا الصراط المستقیم در سوره حمد فراء که یکی از قراء قرآن و مفسر بزرگ عامه است می نویسد یعنی صراط علی(ع) بن ابیطالب (ع) و ذریه اش

 در آیه شریفه سوره حجر آیه 41-39   قال هذا صراط مستقیم گفت این راه علی(ع) مستقیم است.   

ابن عباس گفت: پیامبر (ص) به علىّ بن ابى طالب (ع) فرمود: تو راه روشن و تو صراط مستقیم و تو سرور مؤمنان هستى.
جابربن عبد اللّه گفت: پیامبر خدا فرمود: همانا خداوند على و همسر و پسران او را حجت  هاى خود بر مردم قرار داده و آنان در میان امت من درب هاى علم هستند، هر کس به وسیله آنان هدایت شود به صراط مستقیم هدایت شده است.

ابو جعفر باقر (ع) از پدرش، از جدش پیامبر خدا (ص) نقل مى کند که فرمود: هر کس دوست داشته باشد که از صراط مانند بادى تند بگذرد و بدون حساب وارد بهشت گردد، ولىّ و وصىّ و دوست و جانشین من براى خاندانم، علىّ بن ابى طالب (ع) را دوست بدارد و هر کس مى خواهد وارد آتش شود ولایت او را ترک کند، پس سوگند به عزت و جلال پروردگارم که او دروازه خداوند است که جز از طریق او نمى توان وارد شد و او صراط مستقیم است و او کسى است که در روز قیامت از ولایت او پرسیده خواهد شد.

سلام بن مستنیر جعفى گفت: بر ابو جعفر باقر (ع) وارد شدم و گفتم: خدا مرا فداى تو کند من دوست ندارم که شما را به زحمت اندازم اگر اجازه فرمایى مى پرسم. پس گفت: هر چه مى خواهى از من بپرس. گفتم: آیا از قرآن بپرسم؟ فرمود: آرى. گفتم: قول خداوند در کتابش «هذا صراط علىّ مستقیم این راهى است بر من که مستقیم است»  گفت: راه علىّ بن ابى طالب. گفتم: راه علىّ بن ابى طالب؟ گفت: راه علىّ بن ابى طالب.

[الریاض النضرة 2/ 172] از على علیه السّلام روایت است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: در روز رستاخیز که خداى تعالى خلق اولین و آخرین را گرد مى آورد و صراط را بر روى پل دوزخ نصب مى کند، هیچکس از روى آن پل عبور نمى کند، مگر در صورتى که برات برائت از دشمنان على علیه السّلام، و پذیرش ولایت على علیه السّلام را در دست داشته باشد. «حاکمى» این حدیث را در «الاربعین» نقل مى کند.

[همان کتاب 2/ 177] از «قیس بن حازم» روایت مى کند، در ملاقاتى که «ابو بکر» با حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام داشت، به مجردیکه با چهره مبارک رویارو شد، به چهره شریف لبخندى زد! حضرت على علیه السّلام پرسید: علت لبخند تو چیست؟ در پاسخ گفت: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که مى فرمود: روز رستاخیز هیچ کس از صراط عبور نمى کند، مگر در صورتى که على علیه السّلام جواز عبور از صراط را براى او صادر فرماید. «ابن سمّان» این حدیث را در «الموافقه» آورده است

منبع: دانشنامه امام علی علیه السلام، ص125- سیماى امام على(ع)در قرآن ،ص:- 33فضائل پنج تن(ع)در صحاح ششگانه اهل سنت ،ج 3،ص:497آستان قدس رضوی

 

 






 
 

تاريخ : جمعه 10 فروردین 1397  | 08:30 ق.ظ | نويسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0

نتیجه تصویری برای امام علی

 

در روز بیستم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری، آثار مرگ بر چهره امام علی(علیه السلام) ظاهر شده بود. امام به فرزند بزرگش امام

حسن(علیه السلام) فرمود: به شیعیانی که جلو درب منزل اجتماع کرده اند اجازه دهید تا بیایند و مرا ببینند. درب باز شد و شیعیان، دور آن حضرت جمع شده و به گریه و زاری پرداختند. امام علی(علیه السلام) خطاب به آنان فرمود: «قبل از آن که فرصت از دست رود و دیگر نتوانید مرا ببینید، هر سؤالی دارید از من بپرسید، لیکن سؤالاتتان کوتاه و مختصر باشد.»
یکی از سؤال کنندگان، صعصعه بن صوحان بود که روایات او حتی در صحاح اهل سنت هم، آورده شده و مورد اعتماد علمای فریقین می باشد.
از امام پرسید «شما فضیلت بیشتری دارید یا حضرت آدم؟» حضرت فرمود: «خوب نیست که کسی از خودش تعریف نماید»(1) لکن از این جهت که خداوند فرموده است: «نعمت های خدادادی به خود را نقل کنید: } وَأَمّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ{(2) باید بگویم: «من از حضرت آدم افضل ام». صعصعه دلیل این برتری را جویا شد و خلاصه پاسخ امام علی(علیه السلام) چنین است: «برای آدم همه جور وسایل راحتی و آسایش و نعمات در بهشت فراهم بود و فقط خداوند او را از خوردن گندم منع نمود. با وجود این ممنوعیت، آدم از گندم خورد و از بهشت رانده شد. در حالی که من از خوردن گندم منع نشده ام، و چون دنیا را قابل توجه نمی بینم به میل و اراده خود، هرگز نان گندم نخورده ام». منظور حضرت آن است که کرامت و فضیلت افراد نزد خداوند به زهد، ورع و تقوای آن ها است. هر کسی از دنیا اعراض بیشتری داشته باشد، یقیناً نزد خدا مقرب تر است. کمال زهد و تقوی هم، اجتناب از حلال ممنوع نشده است که ایشان این کار را انجام داده اند.
سپس صعصعه پرسید «شما افضل اید یا نوح شیخ الانبیاء؟» حضرت پاسخ داد: «من از نوح افضل ام» و علت این برتری بر نوح را چنین فرمود: «نوح(علیه السلام) قوم خود را به سوی خدا دعوت کرد، ولی آن ها او را اطاعت نکردند و به آن بزرگوار آزار و اذیت بسیاری رساندند. سپس نوح پیغمبر، آنان را نفرین کرد و گفت: پروردگارا! احدی از کافرین را بر روی زمین باقی نگذار. اکنون با وجود این که بعد از وفات خاتم الانبیا، صدمات و آزار فراوانی از این امت به من رسیده است، هرگز آنان را نفرین نکرده و کاملاً صبر پیشه کردم».
ایشان صبر خود را در خطبه شقشقیه چنین توصیف می کند: «در حالی صبر نمودم که در چشمم خار و در گلویم استخوانی بود.»(3) منظور امام این است که هر کس که بر بلاها و سختی ها بیشتر صبر داشته باشد مقرب تر است.

 

 


ادامه مطلب

 
 

تاريخ : جمعه 10 فروردین 1397  | 08:14 ق.ظ | نويسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0

 

 

یا علے حُب شما شیره ےایمان من اسـٺ 
سـیره و سنٺ تو معنےِ قــرآن من اسٺ
مڹ گدایے زگدایان تــــــــو هسـتم آقـا
خاک نعلین شماسرمه ی‌چشمان‌من اسـٺ

 

 






 
 

تاريخ : یک شنبه 27 اسفند 1396  | 02:29 ب.ظ | نويسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7