نقل شده حضرت عباس وقتی میخواست به میدان برود عرضه داشت:
«فِداکَ رُوحُ أَخیکَ یا سَیِّدی! #قد_ضاق_صدری مِنْ حَیاةِ الدُّنْیا، وَ أُریدُ أَخْذَ الثَّارِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ»

جان برادرت فدایت، اى سرورم! سینه‌‌‏ام از زندگانى دنیا به تنگ آمده است، مى‏‌‌خواهم از این منافقان انتقام (آن خون‏هاى پاک را) بگیرم.

و حال حسین علیه‌السلام به بالاى سر عباس آمده:
مى‌‏بیند دست در بدن او نیست،
مغز سرش با یک عمود آهنین کوبیده شده
و به چشم او تیر وارد شده است.

*در جایى نوشته‏‌اند اباعبداللَّه علیه‌السلام به او گفت: برادرم....
«بِنَفْسى انْتَ»
عبّاس جانم!
جان من به قربان تو.

بى جهت نیست که گفته ‏اند:
«لَمّا قُتِلَ الْعَبّاسُ بانَ الْانْکِسارُ فى وَجْهِ الْحُسَیْنِ»
عبّاس که کشته شد،
دیدند چهره حسین شکسته شد.
خودش فرمود:
«الْانَ انْقَطَعَ ظَهْرى وَ قَلَّتْ حیلَتى».

بریده ای از کتاب با اولیاء دشت کربلا/۴
از مجموعه آثار شهید مطهری
با اندکی دخل و تصرف







تاريخ : سه شنبه 11 مهر 1396  | 04:08 ب.ظ | نویسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0

عباس،فرزند علی و امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده
و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بوده اند.

 

امام علی ( ع ) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه ،با امّ البنین ازدواج کرد. خواستگاری این
ازدواج را برادرش عقیل انجام داد .

 

می گویند هنگام ورود امّ البنین به خانه علی (ع) امام حسن و حسین بیمار بودند و او از آنان
پرستاری کرد تا خوب شدند.امّ البنین اجازه نمی داد که اورا فاطمه صدا کنندزیرا می ترسید یاد

 

غم های فاطمه برای علی و فرزندانش زنده شود و باعث ناراحتی آنان شود .ثمره ازدواج علی(ع) با فاطمه بنت حزام،چهار پسر به نام های عباس،عون ، جعفر و عثمان بود که بزرگترین آن ها عبّاس بود.فاطمه را به علت داشتن این چهارپسر،امّ البنین(مادر پسران) نامیده اند.امّ البنین آن چنان به امیرالمؤمنین وفادار بودکه پس از شهادت آن حضرت ، شوهر
دیگری اختیارنکردبا آن که بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود .

بر روی عنوان کلیک بفرمایید


ادامه مطلب


تاريخ : دوشنبه 11 خرداد 1394  | 09:04 ق.ظ | نویسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0

 

باید حسین دم بزند از فضائلت
وقتی حسینی است تمام خصائلت

تعبیرهای ما همه محدود و نارساست
در شرح بیکرانی اوصاف کاملت

بی شک در آن به غیر جمال حسین نیست
آئینه ای اگر بگذاری مقابلت

ای کاشف الکروب عزیزان فاطمه
غم می بری ز قلب همه با شمائلت

در آستانة تو گدایی بهانه است
دلتنگ دیدن تو شده باز سائلت

با زورق شکسته ی دل سال های سال
پهلو گرفته ایم حوالی ساحلت

سقای با فضیلت و دریا دل حسین
بی شک خدا سرشته تو را از گل حسین

تو آمدی و روشنی روز و شب شدی
از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی

در قامتت اگرچه قیامت ظهور داشت
الگوی بندگی و وقار و ادب شدی

هم چشمهای روشنت آئینه ی رجاست
هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدی

باید که ذوالفقار حمایل کنی فقط
وقتی که تو به شیر خدا منتسب شدی

در هیبت و رشادت و جنگاوری و رزم
تو اسوة زهیر و حبیب و وَهب شدی

در دست تو تلاطم شمشیر دیدنی ست
فرزند لافتایی و شیر عرب شدی

فرمانده ی سپاهی و آب آور حسین
ای نافذ البصیره ترین یاور حسین

┘◄ یوسف رحیمی

 

 





تاريخ : یک شنبه 3 خرداد 1394  | 02:22 ب.ظ | نویسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0
.: Weblog Themes By VatanSkin :.