«تربیت فرزندان صالح»

امّ البنین در منزل امام على علیه السلام داراى چهار پسر به نامهاى عباس، عبد اللّه، عثمان و جعفر شد، كه سرور همه آنان حضرت عباس علیه السلام است كه در چهارم شعبان سال 26 هجرى در مدینه متولد شد.

هر یك از این چهار جوان تربیت یافته در مكتب ام البنین علیهاالسلام، در مرحله نخست از اوصاف والاى پدر گرامى شان على علیه السلام تأثیر پذیرفته بودند و در مرحله بعد از مادر با كمال خود ادب و ایثار را فرا گرفته بودند. هر یك از آنان به تنهایى اسوه رشادت، نجابت، شرافت، جوانمردى، اخلاق و كمالات انسانى بودند.

در هنگام شهادت مولاى متقیان حضرت على بن ابى طالب علیه السلام فرزند بزرگ ام البنین، عباس بن على علیه السلام در حدود چهارده سال سن داشت و برادرانش از او كم سن تر بودند. 

بعد از آن، فداكارى مادر بزرگوارشان و رهنمودهاى حسنین علیهماالسلام چراغ راه آنان بود.

این زن فداكار و ایثارگر، جوانى و نیروى خویش را با تمام وجود، صرف تربیت و حفظ فرزندان مولاى متقیان كرد و بسان مادرى مهربان و دلسوز در خدمت آنها بود.

همه فرزندان ام البنین به شایسته ترین وجه تربیت شدند و در نهایت با كمال عشق و علاقه در راه اعتلاى كلمه حق و در ركاب امام به حق، هستى خود را تقدیم كردند.

جمله معروف او هنگام شنیدن خبر شهادت چهار فرزند خویش مقام صبر و تحمل این مادر را آشكار كرده و زینت بخش صفحات تاریخ كربلا شده است. 

با آنكه بشیر خبر شهادت حضرت ابو الفضل علیه السلام 34 ساله، عبد اللّه 24 ساله، عثمان 21 ساله و جعفر 19 ساله را به مادرشان مى دهد، وى صبر و بردبارى مى كند و فقط از امام خود مى پرسد.

 






 
 

تاريخ : چهارشنبه 9 اسفند 1396  | 10:00 ق.ظ | نويسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0

نقل شده حضرت عباس وقتی میخواست به میدان برود عرضه داشت:
«فِداکَ رُوحُ أَخیکَ یا سَیِّدی! #قد_ضاق_صدری مِنْ حَیاةِ الدُّنْیا، وَ أُریدُ أَخْذَ الثَّارِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُنافِقِینَ»

جان برادرت فدایت، اى سرورم! سینه‌‌‏ام از زندگانى دنیا به تنگ آمده است، مى‏‌‌خواهم از این منافقان انتقام (آن خون‏هاى پاک را) بگیرم.

و حال حسین علیه‌السلام به بالاى سر عباس آمده:
مى‌‏بیند دست در بدن او نیست،
مغز سرش با یک عمود آهنین کوبیده شده
و به چشم او تیر وارد شده است.

*در جایى نوشته‏‌اند اباعبداللَّه علیه‌السلام به او گفت: برادرم....
«بِنَفْسى انْتَ»
عبّاس جانم!
جان من به قربان تو.

بى جهت نیست که گفته ‏اند:
«لَمّا قُتِلَ الْعَبّاسُ بانَ الْانْکِسارُ فى وَجْهِ الْحُسَیْنِ»
عبّاس که کشته شد،
دیدند چهره حسین شکسته شد.
خودش فرمود:
«الْانَ انْقَطَعَ ظَهْرى وَ قَلَّتْ حیلَتى».

بریده ای از کتاب با اولیاء دشت کربلا/۴
از مجموعه آثار شهید مطهری
با اندکی دخل و تصرف






 
 

تاريخ : سه شنبه 11 مهر 1396  | 04:08 ب.ظ | نويسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0

عباس،فرزند علی و امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده
و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بوده اند.

 

امام علی ( ع ) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه ،با امّ البنین ازدواج کرد. خواستگاری این
ازدواج را برادرش عقیل انجام داد .

 

می گویند هنگام ورود امّ البنین به خانه علی (ع) امام حسن و حسین بیمار بودند و او از آنان
پرستاری کرد تا خوب شدند.امّ البنین اجازه نمی داد که اورا فاطمه صدا کنندزیرا می ترسید یاد

 

غم های فاطمه برای علی و فرزندانش زنده شود و باعث ناراحتی آنان شود .ثمره ازدواج علی(ع) با فاطمه بنت حزام،چهار پسر به نام های عباس،عون ، جعفر و عثمان بود که بزرگترین آن ها عبّاس بود.فاطمه را به علت داشتن این چهارپسر،امّ البنین(مادر پسران) نامیده اند.امّ البنین آن چنان به امیرالمؤمنین وفادار بودکه پس از شهادت آن حضرت ، شوهر
دیگری اختیارنکردبا آن که بیش از بیست سال پس از آن حضرت زنده بود .

بر روی عنوان کلیک بفرمایید


ادامه مطلب

 
 

تاريخ : دوشنبه 11 خرداد 1394  | 09:04 ق.ظ | نويسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0

 

باید حسین دم بزند از فضائلت
وقتی حسینی است تمام خصائلت

تعبیرهای ما همه محدود و نارساست
در شرح بیکرانی اوصاف کاملت

بی شک در آن به غیر جمال حسین نیست
آئینه ای اگر بگذاری مقابلت

ای کاشف الکروب عزیزان فاطمه
غم می بری ز قلب همه با شمائلت

در آستانة تو گدایی بهانه است
دلتنگ دیدن تو شده باز سائلت

با زورق شکسته ی دل سال های سال
پهلو گرفته ایم حوالی ساحلت

سقای با فضیلت و دریا دل حسین
بی شک خدا سرشته تو را از گل حسین

تو آمدی و روشنی روز و شب شدی
از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی

در قامتت اگرچه قیامت ظهور داشت
الگوی بندگی و وقار و ادب شدی

هم چشمهای روشنت آئینه ی رجاست
هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدی

باید که ذوالفقار حمایل کنی فقط
وقتی که تو به شیر خدا منتسب شدی

در هیبت و رشادت و جنگاوری و رزم
تو اسوة زهیر و حبیب و وَهب شدی

در دست تو تلاطم شمشیر دیدنی ست
فرزند لافتایی و شیر عرب شدی

فرمانده ی سپاهی و آب آور حسین
ای نافذ البصیره ترین یاور حسین

┘◄ یوسف رحیمی

 

 




 
 

تاريخ : یک شنبه 3 خرداد 1394  | 02:22 ب.ظ | نويسنده : زارع-مرادیان | نظرات 0